خرید بک لینک


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51

از مردمی بجز همین صورت نمانده است در مردمان عصر ما همت نمانده است انگار در وجود ما از پا فتادگان تاب و توان ذره ای حرکت نمانده است گویی که مقصد جهان آزار مردم است از فتنه های او کسی راحت نمانده است چندان که از جفای او خواری کشیده ایم در هیچ کس نشانی از عزت نمانده است نه رویش از زمین و نه بارش از آسمان در روزگار ذره ای رحمت نمانده است در کشت زار ب

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51

دل بسته ای به لحظه های همنشینی اش یک روز هم ، نمی توانی تا نبینی اش دل برده با نگاه گرم و حرف های سرخ امید بسته ای به فصل بوسه چینی اش با این گمان ، که نیمه گمشده تو است با دلهره به دلبری برمی گزینی اش او بی خبر ز خواهش انگشت های تو تو پای بسته حیا و شرمگینی اش او عشق را به آسمان پیوند می دهد تو عاشقی ، اگرچه از نوع زمینی اش

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51

مجنون شدم ، مجنون بی لیلا بدون توباید چگونه سر کنم حالا بدون تورفتی به این گمان که رهایم کنی ز خودمن می شود که من شوم، آیا بدون توماه هست و چشمه ونسیم ویک سبوغزلاصلا چه فایده همه دنیا بدون نوتو ، آیه جمال آن معشوق عاشقیمعنا نداشت واژه زیبا ، بدون توتو چشم های دلبری داری، نمی شوددروازه های عشق، هرگز وا بدون تومن ماهی دچار تنگ حسرت

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51


برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51

از حصار زندگی پرواز می خواهد دلم نوحه بس کن ، یک دهن آواز می خواهد دلم از سکوت همنشینان خسته ام، فریاد کن هم سخن، همراه، هم آواز می خواهد دلم دردها ناگفته دارم ، سنگ می خواهم صبور درد مندی همچو خود همراز می خواهد دلم گوش مالی ها کشیدم از زمین و آسمان کودکی پیرم، کمی هم ناز می خواهد دلم نغمه تار و سه تار و ناله چنگ و رباب خوش بود، ام

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51

آی مردم ! من همین تن نیستم این که می بینید ، این من نیستم خانه می بینید و صاحب خانه نه پوست می بینید و مغز و دانه نه در درونم من شبیه آتشم همنشین شعله های سرکشم یک زمان پر می کشم تا آسمان یک زمانی زیر خاکستر نهان یک زمان عقل و زمانی عشق ناب گاه معجونی از این دو مستطاب های مردم !های ! من هم آدمم گاه با شادی و گاهی درغمم های مردم ! من همه

برچسب: نویسنده: پرهام طباطبایی تاريخ: سه شنبه 12 تير 1397 ساعت: 11:51

صفحه بندی